صفحه نخست | آرشیو مطالب | ارتباط با ما

شيطان گويد :

من در تعجبم كه انسان خدا را دوست دارد ولي فرمانش را اطاعت نمي كند !

اما ؛ مرا دشمن دارد ولي فرمانم را اطاعت كند !
 
آدم رو به فكر وا ميداره.

 



ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (11)
خانه دانشجويي مكانيست با اتاقهاي كم و يه عده دانشجويي پايه كه هر كي در حين حالي كه سرشان در كار خودشان است به همديكه هم ربط پيدا ميكنن. در يه خانه دانشجويي نيازي نيست كه اين دوستان هم رشته اي باشن،همينكه با هم پايه باشن كفايت ميكند اين خانه اي كه ما الان مهمانشان هستيم خانه ايست شلوغ از لحاظ وسايل نه جمعيت و يخچالي پر از خوردني براي چن ماه، فكرشو كه ميكنم بشدت با حجره طلبگي فرق داره البته از نظر فضاي حاكم بر مكان و امكانات... بايد يه بار با يكي از دوستاي دانشجو بشينيم و تفاوتهاي بين خانه دانشجويي و حجره رو مورد بررسي قرار بديم.
تا دفعه بعدي كه به نت دست پيدا ميكنم ... .
نت مجاني هم حال ميده!i!i


ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (4)
امروز يه سر رفتم جاي جاتون خالي هي حال داد!
داشتن عليه نمايندمون تومار پر مي كردن و ملت هم داشتن امضايش مي نمودند منم بخاطر ترس از جونم مجبور به سكوت شدم اول يه نگاه به من ميكردن بعدش يه چيزي ميگفتن و  امضاء... .

تازه من يه جاي نرفته بودم باز هم همين آش و همين كاسه بوده امان از آدم خائن...
بهت!i!i!


ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (21)
يه چن مدتي بود هي همه پيشاپيش تبريك ميگفتن و همه يه چيز رو مي پرسيدن، يكي مسيج ميداد مي پرسيد يكي تماس مي گرفت يكي تو نت مي پرسيد خلاصه همه يه سؤال رو ازم مي كردن من هم هاج و واج مونده بودم جريان چيه ؟كي اومده اين شايعه رو پخش كرده؟ وقتي هم مي پرسيدم كي بهتون گفته چيز نمي گفتن از اونور نامزدم ميومد مي گفت فلاني تو مدرسه اين سؤال رو ازم پرسيده، ما هم هي به مخيله خودمون فشار مي آورديم كه ببينيم كجا سوتي داديم يا حرفي زديم، به هيچ نتيجه اي نمي رسيديم.
خلاصه بعد از مدتي يكي از كسايي كه تبريك گفت بهش گفتم جريان چيه كي اين حرف رو بهت زده؟ اونم جواب داد خودت گفتي هفته آينده قراره بري مسافرت خانوادت ميخوان بيان و مي خواي عقد كني ، اونجا بود كه يهو متوجه شدم كه هر كي اومده مطلبمو خونده فكر كرده كه قراره من عقد كنم در صورتي كه اصلا جريان يه چيز ديگه بود.
جريان اين بود كه: قرار بود هفته بعد از مطلبي كه نوشته بودم هر سه اتفاق بيوفته كه فقط يكي اتفاق افتاد و اون اومدم خونوادم بود از قطر و مسافرت به دليلي لغو شد و مراسم عقد يكي از دوستام بود كه يه 10 روزي به عقب افتاد.
تو اين مدت اصلا به نت دسترسي نداشتم كه بيام و شفاف سازي كنم و بگم هاي ملت شكم خودتونو صابون نزنين، اين بويي كه به دماغتون خورده بوي كباب نيست دارن خر داغ ميكنن.


ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (8)
انشاءالله هفته آينده هفته خيلي خوبيه آخه چن اتفاق قراره بيوفته يكيش يك تجربه جديد و كاملا تاثير گذار انشاءالله هفته آينده دو تن از عزيزانمو بعد گذشت بيشتر از 7 ماه مي‌بينمشون و دو روز بعدش يه پيوند داريم و بعدش يك سفر همراه با تجربه جديد در انتظارمونه و انشاءالله مفيد هم هستش ،توكل ميكنيم به خدا. هر چه او بخواد ما راضي هستيم به رضاش.


ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (12)
حس نوشتنم نيست نميدونم بايد چيكار كنم مطلب دارما حرف هم براي گفتن دارم ولي وقتي ميام اينجا چيزي نمياد الانم حسابي خوابم گرفته برم بخوابم


ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (3)
نردبان اين جهان ما و مني است
لاجرم اين نردبان بشكستني است

لاجرم هر كس كه بالاتر نشست
نردبانش سخت‌تر خواهد شكست



پ.ن:اوني كه مسئوليتي داره سخت‌تر ميخوره زمين



ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (17)
هميشه آدمي برا آيندش بايد تصميمهاي بزرگي بگيره و براي اين تصميم بايد كلي فكر و مشاوره و بررسي و تحليل انجام بده و بايد بشينه ارزشها و غير ارزشها رو از هم جدا كنه تا بتونه يه تصميم درست بگيره،گاهي وقتا چيزهايي ارزش قرار ميگيرن كه از لحاظ كيفيتي در سطح بالايي نيستن يا اصلا ارزش محسوب نميشن وقتي ارزش و غير ارزش از هم جدا نشه و طرف ندونه چه چيزي ارزشه و چه چيزهايي غير ارزش حساب ميشه توي تصميم گيري حتما دچار دوگانگي و مشكل ميشه و گاهي وقتا انتخاب براش خيلي سخت ميشه.
به عنوان مثال براي اون كسي كه ميخواد شغل ايجاد كنه اگه بياد جوانب كار رو بررسي كنه كه ارزش اون كار و نياز مردم منطقه به اون كار چقدره بعد بياد استفاده از افراد متخصص رو انتخاب كنه براي اون كار ،حتما توي كار موفق ميشه و اگه شخصي كه ميخواد براي آيندش همسر انتخاب كنه بياد شرايط خودش رو با خصوصيات اخلاقي و اجتماعي و خانوادگي طرف مقابل بسنجه و اينها براش ارزش باشه حتما توي انتخابش كمتر دچار مشكل ميشه و كمتر سرزنش ميشه.
پس بيايم براي انجام هر كاري ارزش و غير ارزشها رو از هم جدا كنيم و بدونيم كدوم ارزش و كدوم غير ارزش محسوب ميشه.


ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (4)
صبح گاه از خونه زدم بيرون گاز موتور رو گرفتم كه برم لار به كلاس برسم، آخه روز قبلش يكي از بچه‌ها تماس گرفت گفت مرتضي فردا حتما بيا كه ميخوايم بريم پيش آقا، ما هم از ترس خودمونو يه روبع قبل از ساعت 7 رسونديم كلاس وارد كه شدم ديدم بچه‌ها خوابيدن، ساعت رو نگاه كردم ديدم هنوز وقت هستش تا بخوابن، منم كتاب رساله دانشجويي رو برداشتم و شروع كردم به مطالعه ،ساعت از 7 گذشت كسي بيدار نشد، دوباره پيش خودم گفتم هر وقت استاد اومد اون وقت بيدار ميشن،باز صبر كردم ديدم از استاد خبري نشد، پيش خودم گفتم نكنه اين بابا كه الان جلو من خوابيده خواسته منو سر كار بذاره، دوباره پيش خودم گفتم حالا كه اومدم بذار كمي ديگه از اين كتاب رو بخونم بعدش ميرم كه ديدم اين رفيقمون بزور چشمشو باز كرد گفت مرتضي تو اومدي اصلا حواسم نبود ديروز بهت بگم كه ساعت 8 كلاس داريم، كلي حالم گرفته شد، اين همه راه تو سرما بري لار بعدش يه ساعت معطل باشي الكي، كلي حالم خراب شد كاري هم نميتونستم بكنم اين رفيقمونم چن بار گفت تو هم بيا بخواب هنوز وقت هستش تا استاد بياد منم كه اعصابم متشاكي با خونسردي گفتم راحت باش بخواب من ميخوام مطالعه كنم، خلاصه استاد اومد و رفتيم كلاس يه كلاس بيشتر نرفتيم بعدش گفتن همه بريد تو مسجد پرسيدم چه خبر گفتن مراسم ترحيم داريم، پرسيدم كي فوت شده گفتن: فاميلاي چن تا از بچه‌ها و پدر خانم حاج آقا موسوي به همين خاطر امروز دارن مراسم ترحيم ميگيرن براشون.
اينم از كلاس رفتن امروز ما بعد از چن روز كه نرفته بودم فردا كه 5 شنبه هستش كلاس نداريم ميره تا روز شنبه انشاءالله.


ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (4)

 ساعت ده دقيقه مانده به ساعت سه بامداد روز جمعه خيلي وقت نيست كه اومدم خونه،رفته بودم پايگاه،!چيه؟فكر كردي ميرم ولوي؟? نه بابا ما اهل اينجور چيزا نيستيم! اومدم تو اتاقم ديدم ماهي فلاورم وحشتناك گرسنه تشريف داره منم از سر لطف(وظيفه) بهش سير غذا دادم ، بعدش  گفتم بيام نت ببينم چه خبره اين دو سه روز زياد وقت نت اومدن رو نداشتم.

و امام بعد...

ديشب خيلي شب خوب عالي بسيار عالي خلي وحشتناك عالي تا دلت بخواد عالي بود، آخه از اول شب بعد از نماز جماعت مراسم خاكريز داشتيم كه باز شهدا خجالتم دادن و تو مراسمشون شركتم دادن و واقعا از بهترين مراسما بود از لحاظ كيفيتي خيلي عالي برگزار شد(درسته كه من فقط صدا داشتم و از تصوير خبري نبود ولي مِن حيث المجموع خيلي لذت بردم حتي بقيه دوستان هم از مراسم خاكريز ديماه رضايت كامل داشتن انشاءالله شهدا بيشتر عنايت بكنن تا بتونيم مراسماي بهتري رو براشون برگزار كنيم)؛ بعد از مراسم برا انجام كاري رفتيم پايگاه صاحب الزمان(عجل لله تعالي فرجه الشريف) كه از استان اومده بودن برا فيلمبرداري از كارهاي مسجد و پايگاه، كمي اونجا مونديم و كارمون انجام نشد بخاطر تماسي كه بهم شد اومديم بيرون برا انجام كار ديگه كه قبل از كار بعدي آقاي وفايي‌فرد گفت بريم يه شامي بخوريم رفتيم برا خوردن شام ،بعد از اينكه شفارشمونو داديم استاد محمدعلي ستوده هم وارد شدن و كلي از بيانات خوبشون استفاده كرديم ولي متاسفانه بخاطر يه تماس مجبور شدم محفل رو ترك كنم برم زماني كارم تموم شد كه ديگه همه ميخواستن برن ما هم اومديم سمت خونه ديگه نزديكاي ساعت يازده، يازده و نيم بود چن دقيقه‌اي خونه بودم كه باز از خونه اومدم بيرون و رفتم سمت پايگاه صاحب الزمان(عجل لله تعاي فرجه الشريف) اونجا دو تا كار داشتم ،حاج مصطفي خورشيدي(فرمانده پايگاه) كارم رو انجام داد بعدش نشستيم صحبت كردن بچه‌هاي پايگاه هم كنارمون بودن و كلي از حاج مصطفي مثل استاد ستوده بهره بردم. آدم لذت ميبره وقتي با چنين افرادي بخورد مي‌كنه، انشاءالله اينجور افراد نصيب همه بشه و همه از چنين افرادي بهره ببرن.

ساعت 3:11 دقيقه بامداد جمعه 25/10/88



ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (11)
تا حالا به اين فكر كردين كه چقد زود دير ميشه و گاهي وقتا اصلا راه برگشتي نيست! گاهي وقتا راه برگشت هستش ولي طرف خيال ميكنه كه راه برگشتي نمونده.
پس بهتره درست عمل كنيم تا هميشه يه راه برگشت داشته باشيم هر چند دير شده باشه.



ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (16)

تا حالادرس عبرت گرفتي؟ بعضيا نمي‌دونم چرا هيچ وقت نمي‌خوان درس بگيرن و هر دفعه اشتباهات خودشونو تكرار مي كنن و جالبتر اينكه هر دفعه بجاي اينكه بيان بهترش كنن ميان خراب‌تر و بدتر از قبل انجامش ميدن ، اصلا بعضيا بلد هم نيستن اشتباه بكنن، مثلا يكي بره نزديك لونه زنبور و درون اين لونه رو فوت كنه خب اين كار باعث ميشه كه زنبورها تحريك بشن و كمي حالت تهجمي بخودشون بگيرن و زنبورهاي دور لونه شروع ميكنن به پرواز كردن و دفاع حالا اين شخص با اين تجربه باز بياد كنار اين لونه زنبور ولي اينبار بجاي فوت انگشت خودشو بكنه توي لونه بنظرتون چه اتفاقي ميوفته؟ خب اينكه معلومه حالا اين شخص با اين تجربه يه بار ديگه بره و باز انگشتش رو بكنه توي لونه و سعي كنه كه اينبار لونه رو با دست بگيره،ايندفعه بلايي كه سرش مياد بعدتر از دفعه قبله،البته زنبورها هم تا اونجايي كه مي‌تونن جلو خودشونو مي‌گيرن ولي تا ديدن اين شخص داره پررو ميشه حالش رو ميگرن؛ حالا اين جريان داره برا دشمناي اسلام علي‌الخصوص براي دشنماني ايران اسلامي ميوفته، با وجود اينكه خودشون هم ميدونن تا زماني كه رهبري مثل آيت الله العظمي خامنه‌اي رو داريم هيچوقت به اون چيزي كه ميخوان نميرسن و هميشه هم ميدونن زماني كه اين رهبر فرزانه مياد ميدون همه رشته‌هاشون پنبه ميشه و كلي حالشون گرفته ميشه و اينو هم ميدونن كه تو اين مملكت اسلامي كلي نيروهاي جان بر كف وجود داره كه فقط منتظر دستور ولي فقيه هستن ولي با وجود اينها هي ميان اشتباهات خودشونو تكرار ميكنن و هر دفعه از دفعه قبلش بدتر ميكنن.
اين دشمنان قسم خورده ايران اسلامي به هر دري زدن به در بسته خوردن جنگيدن شكست خوردن تحريم كردن تحريم شدن چون بهترين بازار ايران بود براشون و ايران در عرصه‌هايي كه تحريم شده بود خودكفا شد پس باز شكست خوردن و خلاصه به هر دري زدن بسته بود،پس تصميم گرفتن روي تهاجم فرهنگي كار كنن تا شايد بتونن ايران رو هم مثل اسپانيا كه بوسيله زنا ناكار كردن و اسلام رو در اسپانيا تونستن شكست بدن(1)، ولي زهي خيال باطل كه ايران رهبري داشته مثل حضرت امام (ره) و جانشين خلفش  نائب عام و بر حق امام زمان(عج) حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي كه با تدبير درست نگذاشت اين اتفاق بيوفته و البته دشمن با برنامه تهاجم فرهنگي و سرمايه گذاريهاي زيادي كه در اين عرصه كرده است تونست خيلي كم به نتيجه برسه ولي نه اون نتيجه‌اي كه اونا فكرش رو ميكردن سالها رو ي اين مسئله تهاجم فرهنگي كار كردن و موقعيتهاي خوبي هم بدست آوردن و تونستن افرادي رو پرورش بدن ولي در كل تا الان شكست خوردن بعد از تهاجم فرهنگي دشمنان دست به تفرقه بين اقليتها و شيعه زده و حسابي شروع كرده به سرمايه گذاري بر روي اين مطلب كه شايد بتواند ايران رو از اين طريق از دورن به نابودي بكشند ولي زهي خيال باطل تا ما اين رهبر فرزانه رو داريم غم نداريم.
بعد از جريان انتخابات و حوادث بعد از اون دشمنان به خيال اينكه در تهاجم فرهنگي موفق بودن شروع كردن به اقداماتي از قبيل كودتاهايي كه به شكست منجر شد و انقلاب سبزي كه ميخواستن راه بندازن و باز هم به شكست منجر شد در اين گير و دار دست زدن به كشتن افراد خودشون كه نشون بدن ايران جنايتكاره كه دستشون رو شد(2) و اينكه دشمنان خيال ميكردن كه در تهاجم فرهنگي پيروز بودن و تونستن كلي نيرو جمع كنن تا بتونن اسلام رو در ايران شكست بدن ولي باز ديديم زهي خيال باطل كه اين ملت هوشيارتر از اين حرفاس كه با اين چيزا گمراه بشه و بياد دين و اعتقادات و ناموس خودشو به اين نامردا بفروشه و در اين راهپيما عظيم و با شكوه اينو نشون داد و انشاءالله دشمنان اسلام و ايران اينو دونستن كه دست به هر كاري بزنن مردم اين ممكلت نسبت به اونا خشمگينتر و عصبانيتر ميشن.
به اميد نابودي استكبار علي‌الخصوص اسرائيل و انگليس و بازيچشون آمريكا سه مرتبه بگيد الله اكبر



(1): خاطرات جاسوس انگليسي مستر همفر

(2): نمونش جريان ندا آقا سلطان، البته اول فيلمش رو ببينيد بعد در اين باره نظرتونو بدين.




ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (9)
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.