صفحه نخست | آرشیو مطالب | ارتباط با ما
حتماً بارها و بار اين جمله رو توي مجلات و روزنامه ها ديدين (آگهي مناقصه) اونم با سايز بولد شده.

اولين چيزي كه با ديدن اين جمله به ذهن ميرسه چيه؟ بين اين دو كلمه بيشتر كدوم جلب توجه مي كنه؟ اصلا منظور از اين دو كلمه چيه؟ اصلا تا حالا به اين مسئله فكر كردين؟ تا حالا به مناقصه فكر كردين؟ (منظورم خود كلمه مناقصه هستش) تا حالا به جوابي هم رسيدين؟ تا حالا تو مناقصه شركت كردين؟ اصلا مي دونيد منظور از مناقصه چيه؟ خب بريم سر اصل مطلب كه البته معلومه چيه ، يه نگاه كلي از آگهي مناقصه و كسايي كه تو اين مناقصه ها برنده ميشن.
آگهي مناقصه رو چن جور ميشه خوند و چندين برداشت از اين دو كلمه ميشه كرد.
كلا اين دو كلمه با هم يه چيز كاملا جالب رو تشكيل ميدن و معمولا كسايي كه تو اين مناقصات برنده ميشن مثل كلمه دوم عمل مي كنن، گرفتين منظورم چيه؟
يه توضيح كوچيك : وقتي دولت يا يه نهاد دولتي مي خواد يه پروژه اي رو انجام بده مياد اين پروژه رو ميده دست پيمانكار ،البته با شرايط خاص خودش اونم شركت در مسابقه ارزون كار كردن، هر پيمانكاري كه ارزونتر بگه اون برنده ميشه. حالا اين نهاد دولتي كاري نداره كه اين ارزوني به چه قيمتي و چه كيفيتي باشه و افرادي خبره و با تجربه از اون نهاد دولتي بالا سر اين پروژه وجود ندارن تا جلو تخلفات رو بگيره و پيمانكار راحت هر نقصاني رو انجام ميده چون تو مناقصه برنده شده، مثلا: پيمانكار مي خواد آسفالت كنه زير سازي كه در روند كار بيشتر تو چشم هستش حسابي روش مانور ميدن ولي كل اين زير سازي رو ميان با يه لايه نازك آسفالت مي پوشونن و كسي هم نمي فهمه كه چن سانت آسفالت روي اين زيرسازي ريختن و از اونور جناب پيمانكار مياد يه فاكتور طولين مي بره براي اون نهاد كه آقا اين چن صد ميليون هزينه شده بايد پرداخت كنيد. چن وقت پيش يه جرياني مثل اينو تو يكي از ادارات دولتي ديدم كه جناب آقاي پيمانكار(پيمانكار كه چه عرض كنم اگه بدونيد چه كسي رو مي گم و كمي بريد كاراشو بررسي كنيد مي فهميد كه توي همه كاراش ناقصه هستش) يه فاكتور چن صد ميليوني(700) رو آورد داد جناب آقاي حسابدار، آقاي حسابدار بعد از ديدن فاكتور كمي با جناب آقاي مناقصه ببخشيد پيمانكار بحث كرده كه اين هزينه براي كجاست هنوز اينجاي كار رو تموم نكردين شما هنوز براي ما فلان صورت حساب رو نياوردين و از اينجور بحثا كه جناب آقاي پيمانكار سريع گفت باشه بابا 100ميليونشو نده! من تا اين صحنه رو ديدم بالاي سرم يه علامت سؤال بزرگ درست شد كه چرا جناب رئيسي كه اومده كار رو تحويل ايشون داده و همه مي دونن داره كم كاري ميكنه بهش سخت نمي گيره و باز راحت پولهاي هنگفتي كه از مردم مي گيرن رو ميده به اين پيمانكار ميده؟ سؤال بعدي كه به ذهنم اومده اين بود كه اين پيمانكار منصف و كاردان و كار بلد مگه چقد داره گيرش مياد كه راحت مياد 100 ميليون مي بخشه.
وقتي كه آدمي اين چيزا رو ميبينه به فكر ميره كه اين شخص پيمانكار كه تو مناقصه برنده شده چقد ناقصه گذاشته در روند كار كه باز هم مياد 100 ميليون مي بخشه و ككش هم نميگزه.
جاي بسي تأسف هستش كه اين مسائل تو شهر خودمون داره اتفاق ميوفته و مسئولين به چيزا كمتر توجه ميكنن. تازگيا چن چيز متوجه شدم: اوليش اينه كه آقاي رئيس فلان نهاد فكر ميكنه خودش از رئيسهاي قبلي بهتره و اون قبليها اصلا بلد نبودن كار كنن و همش ناقصه داشتن و خودش بي عيبه و برعكس ناقصه زائده داشته ولي من به جرأت مي تونم بگم بجزء چن نفر افراد خاص تو شهر خودمون بقيه همه ناقصه دارن حالا اون افرادي كه زائده داشتن و دلشون برا شهرشون مي سوزه و مي سوخته و آينده نگر بودن و هستن و ميشه گفت كاراي زير بنايي كردن برعكس بيشتر مسئولين حال حاضر شهرمون كسايي نبودن جزء : الله قليخان اقتداري كه زمان خودش اومد خيابان اصلي شهر رو كشيد كه البته مردم مانع اين شدن كه پهناي خيابان اصلي پهنتر از اون چيزي كه الان هستش نباشه، بعد از الله قليخان كدوم مسئول فكر عريض كردن خيابوناي سطح شهر بودن يا به فكر اينكه ترافيك شهر رو كم كنن يا از الان به فكر 20 سال بعد باشه كه بياد اين خيابون اصلي رو به مرور زمان عريضترش كنه و هر ساختموني كه خراب ميشه رو نذاره درست كنه كه بتونه آينده خيابون اصلي شهر رو عريض كنه.(ترافيك شهري گراش با نصب لامپ و زيبا سازي شهر و كارهاي رو بنايي درست نميشه)
نفر بعدي كسي نيست جز حجة الاسلام سيد عباس معصومي كه باعث خيابان سرداران هستش اون زمان همه مسخرش مي كردن كه چرا داره تو بيابوني خيابون ميكشه ولي الان مي بينيد كه اين سيد در زمان مسئوليت خودش به فكر آينده شهرش بوده.
نفر سوم كه همه ميشناسنش كسي نيست جز آقاي شيخ احمد انصاري كه واقعا فكر باز و آينده نگري هم داره و به قول خودش من براي گراش فقط دارم گدايي ميكنم تا شهرم پيشرفت كنه؛ اگه همت بزرگ اين شخص نبود تا حالا بيمارستان و دانشگاهي به اين عظمت نداشتيم(درسته بعضي از اطرافيانش كم كاري ميكنن ولي خودش واقعا و با دل و جان داره براي شهر زحمت ميكشه)
بنظر شما بجز اين افراد كيا اومدن زير بنايي كار كردن(به قول بنده زائده داشتن؟)
بررسيها نشان ميدهد كه بيشتر مسئولين تو كاراشون ناقصه وجود داره مثلا... .
تازگيها يه چيز ديگه هم متوجه شدم و اون اينه كه شوراي شهرمون هم ناقصه داره مگه نبايد اعضاي شورا 5 نفر باشن؟ پس چرا 4 نفر هستن؟ جالب اينجاست كه عضو علي البدل هم ندارن و هميشه شهردار عضو 5 شورا هستش. مگه فقط شورا با شهرداري همكاري ميكنه و بقيه نهادها كاري با شورا يا شورا كاري با بقيه نهادها ندارن، يعني شورا هيچ طرحي براي پيشرفت شهر نداره كه با بقيه مسئولين نهادها بيشتر تعامل داشته باشن.

براي سري بعد دارم رو مسئله آگاهي از قوانين و عدم اطلاع از قوانين كار مي كنم.
اگه آخرش منو ترور نكردن

ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (2)
حتما با اين جمله ها آشنا هستين:
غريب پرست يا غريب نواز .
اينو به افرادي ميگن كه به افراد غير خودي و يا به افراد غير بومي بيشتر اهميت ميدن تا افراد بومي ولو كارآماد هم باشه.
اين خصوصيت فقط مختص به شخصيتها هم نيستا گاهي وقتا به كالا و اجناسي كه خارج از شهر يا منطقه ساخته ميشه هم هست.
به عنوان مثلا وقتي به شهر خودمون نگاه كني سريع متوجه اين مطلب ميشي كه وقتي يه شخصيت بومي مسئوليت جايي رو به عهده مي گيره به جايي اينكه مردم شهر بيان حمايتش كنن و پشتش رو بگيرن همش منتظرن يه اشتباهي بكنه تا سريع زيرابشو بزنن يا بعضي از افراد مثل اينكه كاري جز اين كار ندارن و فقط ميشينن شخصيت اين مسئول بومي رو خراب ميكنن ولو كمترين اشتباه رو داشته باشه و با مردم هم حسابي مدارا كنه.
اما اگه بجاي اين مسئول يه شخصيت غير بومي باشه همه جوره ميان حمايتش ميكنن ولو اينكه بقول يكي از دوستان خون مردم رو تو شيشه كنه و يا هر كاري كه ميكنه با مردم اون شهره؛ وقتي مياي به عملكرد اين مسئول غير بومي نگاه ميكني ميبيني واقعا كار كرده اما با چه پولي؟ با پولي كه همه جوره از مردم گرفته ميشه و اين در صورتيه كه وقتي به عملكرد همون ارگان دولتي توي شهر مجاور نگاه ميكني ميان تو روزنامه هاي كثيرالانتشار ميزنن كه بودچه اي كه اين نهاد توي فلان سال خرج كرده بالغ بر 7 ميليارد تومن بوده و مردم هم هيچ پولي ندادن؛ برا من نوعي اين سؤال پيش مياد كه:پس اين پول از كجا اومده كه خرج كردن؟ خب اين كه معلومه از كجا اومده، از بودجه دولت! وقتي مياي عملكرد اين دو مسئول رو كنار هم ميذاري(مسئول اين شهر با شهر مجاور) متوجه اين ميشي كه مسئول شهر مجاور هميشه پيگير بودجه براي نهاد خودش از دولت بوده تا بتونه كار كنه ولي اين يكي مسئول با اتكا به فشار بر مردم كار كرده. آخه چرا اينچنين مسئولاني نميرن پيگيري بودجه از طرف دولت كنن؟
مردم يك شهر تا كي ميتونن بودجه نهادهاي دولتي يك شهر رو تامين كنن؟ بعدش فلان مسئول مياد با افتخار ميگه من اين كار رو براي شهر شما كردم يا اون كار رو براي شهر شما كردم و هيچ حرفي از حمايت فلان خير كه بيشتر پول فلان پروژه رو تأمين كرده يا فلان جوون كه بخاطر يه مجوز چن برابر پول ازش گرفتن زده نميشه و باز هم مردم از اين مسئول غير بومي حمايت ميكنن، آيا اگه يك بومي بود باز هم حمايتش ميكردن؟
از اينكه بگذريم تو بخش توليدي هم مردم اينجوري برخورد ميكنن و چيزهايي كه خارج از شهر خودشون يا منطقشون درست ميشه رو بيشتر ازش حمايت ميكنن به عنوان مثال: كارخونه نون صنعتي سخاوت مجهزترين ازمايشگاه بعد از دانشگاه شيراز تو منطقه جنوب داره و براي توليد نان تا تاييديه آزمايشگاه نباشه حتي آرد هم خالي نميكنن چه برسه به اينكه بخوان پخت و نوني هم كه پخته ميشه تا آزمايشگاه تاييد نكنه رونه بازار نميشه و نوني هم كه از اين كارخونه نون صنعتي خارج ميشه مسئولين بهداشت ميرن اين نون رو از يه مغازه ميخرن و آزمايش ميكنن و بصورت ماهيانه بصورت قبض نتيجه براشون برده ميشه و اگه كوچكترين عيبي از لحاظ بهداشتي داشته باشه بهش تذكر ميدن تا هميشه نون با كيفيت و بهداشتي تحويل مردم بده ولي با اين وجود ميبيني هر نوع نوني كه از شهر مجاور وارد شهر ميشه بيشتر ازش حمايت ميكنن و بيشتر ميخرن بدون اينكه اين نون آزمايش شده باشه كه آيا از لحاظ بهداشتي سالمه يا نه يا از مواد اوليه سالمي و خوبي مصرف شده يا نه.خلاصه اين مردم اينگونه اند. البته شهري مثل شهر اوز كه بهتره اسمش رو ببرم تا بعضيا ياد بگيرين، از موقعي كه توليدات نون فانتزي رو شروع كرده مردمانش هيچ وقت از نون فانتزي شهرهاي مجاورش استفاده نمي كنن و هميشه نوني كه تو شهر خودشون درست ميشه ميخرن ولو اينكه از لحاظ كيفيت خيلي خيلي پاينتر از نون هاي وارداتي از شهرهاي ديگه باشه.
تا كي بايد اينجوري باشيم؟ تا كي بايد خيرين شهر جور كم كاريهاي مسئولين رو بكشن؟ تازه نهادها بجاي اينكه براي اين خيرين امتيازات خاص قائل بشن باهاشون مثل عوام مردم برخورد ميكنن.

فكر كنم يه شوراي خيرين درست بشه هم بد نيستا!i!i!i!

خودمم  نفهميدم كه چي نوشتم، خلاصه هر چي نوشتم لابد منظوري يا درددلي داشتم.



ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (4)
آنكس كه بداند و بداند كه بداند
بايد برود غاز به كنجي بچراند

آنكس كه بداند و نداند كه بداند
بهتر برو خويش به گوري بتپاند

آنكس كه نداند و بداند كه نداند
با پارتي و پول خر خويش براند

آنكس كه نداند و نداند كه نداند
در ... ... ابد الدهر بماند.

حالا چيكار داري بدوني جاي اون نقطه ها چيه?؟ ها!


ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (2)
از نگاه تاريخي،كنترل و اداره نظرات سياسي سلاح اصلي فرماسون ها براي تحت كنترل گرفتن كشورها و دولت ها بوده است.به محض اينكه حكمرانان و سياستمداران يك كشور تحت كنترل در آمدند،قوانين و ساختار سياسي آن كشور مي تواند مطالبق با دستورات آنها كنترل شود.


ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (3)

يكي از غم انگيزترين چيزها در مورد تاريخ اين است كه تاريخ مرتب تكرار مي شود.



ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (3)
عكس شهدا را ديديم
عكس شهدا عمل كرديم.


ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (1)
بنده مرتضي زارعي در 1/1/1364 روز پنجشنبه ساعت 4 بعدازظهر سال گاو ديده به اين جهان گشودم دوران خردسالي را در حالي سپري كردم كه كوچيك بودم و بيشتر با پسر عمه ها دوست داشتيم خانه مادر بزرگ(خدا رحمتش كنه) باشيم اونجا صبح گاه قبل از طلوع آفتاب بلند مي شديم و بعد از نماز مي رفتيم سر وقت گوسفنداي بابابزرگ و شروع مي كرديم البته مادربزرگم شروع مي كرد به دوشيدن شير گوسفندا بعد از اين كار گوسفندا رو مي برديم و ميدايم دست چوپان  (فيلاد، اون موقع گله فيلاد معروف بود) تا اونا رو ببره براي چَرا، كمي بزرگتر كه شدم وقت مدرسه رفتنم بود دوران ابتدايي رو در مدرسه هاي امام محمدباقر(عليه السلام) و بانو حقاني بودم و دوره راهنمايي مدرسه راهنمايي عاليان شاگرد آقاي حبيب محرابي بودم و يك سال هم دبيرستان كامروا شاكرد آقاي ناصري بودم (فقط اكتفا كردم به اسم مديران مدرسه) بعد از اون وارد حوزه شدم و تا الان هم مشغول هستم.
... در 5/11/1388 نامزدي كردم و در 12/2/1389 مصادف با روز معلم عقد كردم و در 25/5/1389 ازدواج كردم و هم اكنون صاحب فرزندي نيستم تا آينده خدا چه بخواهد... .
پ.ن: عجب زندگينامه اي


ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (4)

شيطان گويد :

من در تعجبم كه انسان خدا را دوست دارد ولي فرمانش را اطاعت نمي كند !

اما ؛ مرا دشمن دارد ولي فرمانم را اطاعت كند !
 
آدم رو به فكر وا ميداره.

 



ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (14)
خانه دانشجويي مكانيست با اتاقهاي كم و يه عده دانشجويي پايه كه هر كي در حين حالي كه سرشان در كار خودشان است به همديكه هم ربط پيدا ميكنن. در يه خانه دانشجويي نيازي نيست كه اين دوستان هم رشته اي باشن،همينكه با هم پايه باشن كفايت ميكند اين خانه اي كه ما الان مهمانشان هستيم خانه ايست شلوغ از لحاظ وسايل نه جمعيت و يخچالي پر از خوردني براي چن ماه، فكرشو كه ميكنم بشدت با حجره طلبگي فرق داره البته از نظر فضاي حاكم بر مكان و امكانات... بايد يه بار با يكي از دوستاي دانشجو بشينيم و تفاوتهاي بين خانه دانشجويي و حجره رو مورد بررسي قرار بديم.
تا دفعه بعدي كه به نت دست پيدا ميكنم ... .
نت مجاني هم حال ميده!i!i


ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (4)
امروز يه سر رفتم جاي جاتون خالي هي حال داد!
داشتن عليه نمايندمون تومار پر مي كردن و ملت هم داشتن امضايش مي نمودند منم بخاطر ترس از جونم مجبور به سكوت شدم اول يه نگاه به من ميكردن بعدش يه چيزي ميگفتن و  امضاء... .

تازه من يه جاي نرفته بودم باز هم همين آش و همين كاسه بوده امان از آدم خائن...
بهت!i!i!


ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (21)
يه چن مدتي بود هي همه پيشاپيش تبريك ميگفتن و همه يه چيز رو مي پرسيدن، يكي مسيج ميداد مي پرسيد يكي تماس مي گرفت يكي تو نت مي پرسيد خلاصه همه يه سؤال رو ازم مي كردن من هم هاج و واج مونده بودم جريان چيه ؟كي اومده اين شايعه رو پخش كرده؟ وقتي هم مي پرسيدم كي بهتون گفته چيز نمي گفتن از اونور نامزدم ميومد مي گفت فلاني تو مدرسه اين سؤال رو ازم پرسيده، ما هم هي به مخيله خودمون فشار مي آورديم كه ببينيم كجا سوتي داديم يا حرفي زديم، به هيچ نتيجه اي نمي رسيديم.
خلاصه بعد از مدتي يكي از كسايي كه تبريك گفت بهش گفتم جريان چيه كي اين حرف رو بهت زده؟ اونم جواب داد خودت گفتي هفته آينده قراره بري مسافرت خانوادت ميخوان بيان و مي خواي عقد كني ، اونجا بود كه يهو متوجه شدم كه هر كي اومده مطلبمو خونده فكر كرده كه قراره من عقد كنم در صورتي كه اصلا جريان يه چيز ديگه بود.
جريان اين بود كه: قرار بود هفته بعد از مطلبي كه نوشته بودم هر سه اتفاق بيوفته كه فقط يكي اتفاق افتاد و اون اومدم خونوادم بود از قطر و مسافرت به دليلي لغو شد و مراسم عقد يكي از دوستام بود كه يه 10 روزي به عقب افتاد.
تو اين مدت اصلا به نت دسترسي نداشتم كه بيام و شفاف سازي كنم و بگم هاي ملت شكم خودتونو صابون نزنين، اين بويي كه به دماغتون خورده بوي كباب نيست دارن خر داغ ميكنن.


ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (8)
انشاءالله هفته آينده هفته خيلي خوبيه آخه چن اتفاق قراره بيوفته يكيش يك تجربه جديد و كاملا تاثير گذار انشاءالله هفته آينده دو تن از عزيزانمو بعد گذشت بيشتر از 7 ماه مي‌بينمشون و دو روز بعدش يه پيوند داريم و بعدش يك سفر همراه با تجربه جديد در انتظارمونه و انشاءالله مفيد هم هستش ،توكل ميكنيم به خدا. هر چه او بخواد ما راضي هستيم به رضاش.


ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (12)
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.